.............اگرتونبودی

 

گاهی وقتاکه باخودم فکر می کنم می بینم آخه چراآدما اینقدرتلاش می کنن تا بزرگ بشن ووقتی بزرگ شدن آرزوی دوباره کودک شدن رهاشون نمی کنه

نمی دونم چرایادشون می ره اگه امروزبه افتادن کسی می خندن اگه امروز باغروردست کسی ومیگیرن وبلندش می کنن اگه امروز راه رفتن وبه کسی یادمی دن فردا دستت وباید بگیرن تا توی راه رفتن نیفتن

اگه امروزتوبازی زندگی دل ها بردی فرداتوبازی روزگار با نیم نگاهی می بازی

اگه امروزتکیه گاه نهال زندگی هستی فردابه تکه چوب پیری تکیه می زنی

اگه امروزازخنده اشک به چشمات می شینه فردا هیچ اشکی بغض کهنتو نمی شکنه

اگه امروزبلندی قامتت آسمون و در نگاهت می ندازه فردا خمیدگی پشتت چشمات و به زمین می دوزه

اگه امروزمغروری وسربلند فرداممکنه مغلوب باشی و شکست خورده

عجیبه

دیروز فردارا لحظه شماری می کنن و فردا به لحظه هایی که دیروزداشتن غبطه می خورن

نمی دونم !!!

چه دنیای غریبی و چه آدمای عجیبی !!!

خداجون یادت باشه یادم نره لحظه هایی که گذشت برنمی گرده پس یادم بده اونقدرخوب زندگی کنم که فردا به گذشته که نگاه می کنم لبخندتورو جشن بگیرم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۸ - الهام

 

کودکی که باآهنگ صدایت رویای فردامی دیدیک روزآنقدرمنتظرلالایی عشق ماندکه بی صداکنج آواردلتنگی هایش خواب،دلش راشکست وباخودبرد 

حقیقت غرور و خودخواهیت به حریم خوابهای پاک کودکانه اش هجوم برد وکنون درخوابی عمیق نقش بزرگ بودن ودورنگی راخوب یادگرفته است وبازی می کند

 اگرمهروصداقتی هنوزدرصدایت مانده است بگذاربرای گوشهایی که آهنگ عشق رااز صدای بازیگری دل یاپوچ تشخیص می دهد!!!

من هنوزهم بزرگ نیستم تابرنده ی بازی ات باشم!!!

بگذارکودکانه مثل آن روزهاخاطرات رابنویسم وشبهادرخواب ، رویای بزرگ شدن وخودخواهی ببینم!

وقتی حرمت دل و صدایی که بی دریغ عشق نابش رادرجملات می ریخت و تنهاگوش دلهای سنگی رانوازش می داد شکسته شد, دیگرازهرچه می خواندومی گویدمی ترسد

صدای من به سکوت بی بازگشتی مبدل شده که درگلویم می سوزدومی سازد.

ازمن صدایی دیگرنخواهید شنید.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۸ - الهام

 

می آیی ومی روی

حرف می زنی دلت می گیرد از دلتنگیت

غصه دارمی شوم می بارم روی این صفحه

تومی خوانیم سکوت می کنی تا دلتنگی دیگر

باشد  حرفی نیست  من ازمرزتمام نرسیدنها گذشته ام تا به خودم برسم

باشد سکوت نشانه حال خوبی ست شاید. نکندحال عاشق شدنت نزدیک است!!!

دلت شایدخانه ی نگاهی شده است ؟؟؟مبارک!! که میزبان میهمانی شده ای!

می تو اند فرشته ای باشد

خداکندهمیشه خوب باشی عاشق باشی

خدا پشت وپناهت برای همیشه

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۸ - الهام

 

کاش می دانستی برای به تورسیدن چقدروچند بارازخودم گذشتم

کاش می دانستی برای باتوبودن چقدرکابوس بی توبودن را دیده ام

کاش می دانستی برای ازنگاه توگفتن چقدرملتمسانه واژه هارازیروروکرده ام

کاش می دانستی برای داشتن شایستگی عشق توچه کلمات ناشایستی ازاین وآن شنیده ام

کاش می دانستی برای طراوت وتازگی لبخند توچقدرقطره قطره روی شانه های تنهایی چکیدم وباریدم

کاش می دانستی برای لحظه ای نوازشت چه لحظه های سردوسنگینی رادر آغوش گرفته ام

کاش می دانستی برای تومن .............منی دیگرنیست!!!برای تومن هم توشدم

و کاش بدانم  کسی نجوای قلبم رادوباره می خواند

برای دوباره سلام گفتن مجالی هست؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸۸ - الهام

 

خدانکنداز رفتنم دلتان بگیرد   

همه یک روز پروانه شدن رامی آموزند  

همه یک روزدرهوای نگاهی می رقصند 

 همه از الهام یک غزل شاعرمی شوند

 تنها اراده ی پروانه شدن کن    عزیزم       پیله های این زندگی بارقصیدنت پاره خواهند شد

 تنها  عزم پروازکن      آسمان درنگاهت خانه می کند   

 همه ی آیه هادرذهنت الهام می شود  تابه خدانزدیک ترشوی

نمی گویم خدانگهدارتان   شاید فردادوباره با احساسی عمیق ترآمدم    تنها

عزیزان

شماکه هنوز هستید مراقب عشق باشید   نکنددرفراسوی هوس    آن جا که ازنوری کم سوروشنایی می دزدند    ردپایی ازآن باقی نماند   

نکند غرورنگاهتان قلبی را به توقف نزدیک تر کند 

نکند اراده هایی که به آسمان رسیده بود بخشکد و برگ های معرفت بریزد

نمی دانم به کدامین تقصیر فراموش خواهم شد

می دانم وقتی تشنگی رادریا می فروشد   زمین می لرزد      آسمان می گرید وخاطره هارا می شوید

اما من  من   دعای خوشبختی را به پیراهن تنت سنجاق می کنم  تا همیشه سینه ات بوی حرفهایم رابدهد

آه    چه زود 

یادم می رود که باید بروم     چه  دیر می آید بازگشتنم     چه زود دلتنگ شده ام

تقصیر خودم نیست   تقصیر او هم!   خالی ام     انسان تهی دراین آشفتگی وشلوغی ذهن ها ودلها  که مجال گزافه گویی ندارد  

بعد از حرفهایی که با آسمان زدم  بعد از آن شب هایی که فرشته ها به نمازم خندیدند 

بعد ار نذرونیازشعرهایم      بعدازتقسیم کردن دفترهایم    هدیه دادن ذهن و دلنوشه هایم 

بعدازقدم زدن روی احساس یک پروانه    نفس کشیدن درهوای یک ترانه  

 یک شعربی قافیه 

شایدآمدم     باهزارپاسخ برای ای کاش ها وچراهایم  

بایدبروم        تا آمدنم بوی انتظارهای بیهوده نگیرد 

 بایدبروم تاآمدنم رامعنابخشم   نه ؟؟!!

بالبخند می روم تا از من رها گردم      تا خودم رادرنگاهی پیداکنم

  دعایم کنید بالبخند     به خودم    به الهام    بازگردم

یک روزبابهارمی آیم    باتن پوشی آبی ازجنس آسمان وچمدانی پرازسوغاتی !!

یادم می ماند همه عاشق بودید     قلبتان عطرمهربانی خدارامی داد

یادم می ماند ............................. !!

    چه زود        یادم می رود که باید بروم!!   

  نمی دانم به کدامین تقصیر فراموش خواهم شد

               مراقب آرزوهایتان باشید 

الهام

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - الهام

 

الهام بازازتومی نویسد :

 نمی دانم آمده ای یا نه ؟؟!!به نوشه هایم سری زده ای یا نه؟؟!!

قلبم رامی بینی که دراین جمله های ازتوگفتن می تپد  اشکهایم راکه باهریادتوبه صدایم اندوه می پاشد مدتی ست قلم رابه دست گرفته ام تادردهای این دل شکسته رابنویسم

اما مگرمی شود دردهاراجمله کرد نامه کرد وبی نشانی فرستاد؟؟شاید بخوانی قطره اشکی بریزی شاید نخوانی وپاره کنی !نه؟؟توزخم های این دل شکسته راندیده ای

توازحال هوای پرنده ای بال و پرشکسته که حسرت پروازوقتی همیشه آسمان راپرازنقش پروازمی بیند ، دلش راآتش می زند، خبرنداری !

بایدباشی  وقتی دلی آنقدرمی شکندفرشته ها هم بی قراری می کنند !!

باید ببینی چگونه قلبی درتب دلسپردگی می سوزد  باید نشانت دهم زخم هایی که هرگزبرایشان امیدالتیامی نیست ؟!مگرمی شود تنهاشرح یک فاجعه راداد و تو تنها شاید بخوانی قطره اشکی بریزی شاید نخوانی وپاره کنی!

چندوقتی ست ترانه صدایت رابه آهنگ سازقلبم نسپرده ام تاازالهام وجودت دنیارابلرزاند !

عزیزدلم   به خداکه دلتنگی رانمی توان فریاد زد قصه کرد نقاشی کشید   دلتنگی توراباید درد کشید زندگی کرد به جان تو باید جان راآتش زد درهوای ندیدنت پروانه ام !حالا که یادم می آید تورادیگر نمی بینم تورادیگرنمی بوسم   نمی بویم    خاموش می شوم ستاره ام !!باور نمی کنم ! تنهاییم حقیقتی شده که هرروزاحساسش می کنم وچندسال پیرترمی شوم !!تو با من مهربانی نکردی  دلم رانوازش نکردی   نکردی!!

من هنوز باخاطره هایت مهربانی می کنم   یادت رادرآغوش می گیرم  دوست داشتنت رانوازش می کنم هنوزبرای تو می نویسم وتو شاید بخوانی قطره اشکی بریزی شاید نخوانی وپاره کنی هنوزبرای نوشته هایم ازتوالهام می گیرم !!

 الهام بازهم ازتونوشت

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧ - الهام

 

آسمان به پرنده گفت : کاش همیشه درآغوش من پروازمی کردی
 پرنده گفت :
 اگرهمیشه باتوبودم وزمین بال های مرا نمی بست
 شوق پریدن واوج گرفتن راهیچوقت تجربه نمی کردم
 تو آسمان
 من پرنده
 که بال هایش رابست و به زمین نشست
 فقط خدا کند بعدتو پروازراازیادنبرم
 من شوق باتوبودن راهمیشه خواهم داشت
 اگرزمانی مرابال و پربسته یافتی بدان
 در نبودن تو پروازبه سوی هرآسمان زندانی قفس تنهایی بود
 بال های من برای تو
 آسمان هم که درچشمان توست
پس تو پرواز کن
الهام-درجستجوی بال هایش

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٦ - الهام

 

سلام نامهربان من

امروزهم دلت برای من تنگ نشد؟!!من که نشانی این دل عاشق راعوض نکرده ام ! به جان تمام پروانه ها سرهمان نگاه آخرت خاکسترشدم وتاهمیشه روی دردها نشسته ام حتی بادهم مراباخودنمی برد!من همانم

  الهام تو      کمی دلسوخته تر کمی پیرتر  کمی دیوانه تر همان جنسم همان شیدا خبردارم دل نام هایم راتومی خوانی سلامم راتومی بینی ولی انگارمن عروسکی بودم که تنهابرای یک بازی کودکانه می خواستیم نمی دانستی این عروسک لبریزاحساس است یک قلب دارد که بالبخندتومی تپید باآهنگ صدایت می خوابیدودرهوای تو نفس می کشیدیعنی آنقدرقدیمی شده ام که حتی به یادنمی آوری شوق کودکانه ات مرابازیچه کرد ؟؟!!حال مراتوهم نمی فهمی وقتی ازدیدنت نوردرچشمانم خانه کرد ، وقتی زیباترین لبخندهارابلدشدم وقتی بودنت احساس خوشبختی رابه وجودم سپرد حال مراتوهم نفهمیدی وقتی ازهوای درکنارتوبودن مست شدم وقتی مغرورانه ازافتخارداشتنت لبریزشدم وقتی برای نرفتنت نقش التماس راکودکانه بازی کردم حال مراتوهم نپرسیدی!شاکی شدی ازسادگی ام ؟؟عزیزم دوست نداشتنت رابلدنیستم !   چه باید کنم؟ذهنم رابه تومی سپارم فکروخیالت راازآن پاک کن ببین می توانی دلی که به توداده ام راازحضورت خالی کنی ؟؟شاکی شدی ازبی قراریم؟؟نازنینم انتظارمراپژمرده می کند اشک های این دلتنگی رابه تونشان می دهم ببین می توانی تحمل این لحظه های انتظاررابه من هم یاددهی ؟؟توهنوزهم نفهمیدی چقدردوستت داشتم ، دیگرچقدربایدمی شکستم   چقدربایدباران می شدم گفتم توبهانه نفس کشیدنمی،    نگفتم؟؟ التماس کردم بمانی بامن ،     نکردم؟؟خندیدم   گریستم   سرزنش هاکردنم   دیوانه خواندنم   خاموش ماندم  خاکسترم کردند   به بادمسخره ام سپردند     تو نفهمیدی!برو بی من   دلم رامی ستانم ، می روم ازتمام لحظه هایت    نگاه خیسم راروی چشم های مغرورت برمی دارم

گفته بودم بی توبهانه ای برای ماندن ندارم   هنوزهم می گویم  امابی بهانه زنده می مانم  تاروزهای تنهاییت رانظاره گرباشم  روزهایی که مراالتماس کنی   نه اینکه ازدیدن آن لحظه ها شادمان شوم  نه!  آن روزازاندوه ودردت می سوزم ومی میرم  ولی آن گاه تورامی بخشم معصومانه تورامی بخشم وآنوقت

  می سپارمت به اوکه مراعاشق توآفریدوعاشق تو برد

می سپارمت به روزهایی که ازنبودنت تاریک بود اگردوباره دلسپرده خواستی به جان خورشید سردوسنگی نباش بتاب برلحظه لحظه هایش تاببالدوشکوفه کند می سپارمت به شب هایی که باخیالت رویایی بود اگردوباره دلداده خواستی به جان ستاره ها تنهایش نگذار ماه شبهایش باش تابرایت غزل غزل قصه شیفتگی را لالایی بخواند

می سپارمت  به لحظه هایی که باحضورت آسمانی  شدم اگردوباره همسفرخواستی به جان فرشته ها ،بال هایش رانشکن تاآسمان دلت راپرازنقش پروازکند

می سپارمت به بهاربه طراوت وتازگی بارانی که با رفتنت یکریزمی بارد اگردوباره بی قرارخواستی به جان دریا عشقش راباورکن تا موج های نگاهش راجزدرچشمان آبی ات نشکند

می سپارمت به آب به روشنی به شکوفه هاکه با نگاهت ازتنم روییداگردوباره همنفس خواستی به جان بهار،پاییزش نکن تادرهوای بودنت برقصدوستاره شود

الهام -  لبریزخواستنت

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٦ - الهام

 

سلام صدای عشق !!

کاش امشب هم نرم آهسته مراصداکنی تادرمیان خواب وبیداری ، درحریم رویای آغوشت آرام بگیرم

 کاش امشب هم دلت سراغم رامی گرفت ومن بوی خوب توراحفظ می کردم چشمهایت رالایق دیدن نیستم تابه احترام داشتنشان تنهاسکوت کنم   تو نگاهم کنی ومن لیلی ترشوم !!

چه تنهایی سنگینی ست امشب ، وقتی آنقدرزمینی ام که سهم من ازتویک صداست چگونه برای دیدن وبوسیدنت پروانه شوم !؟ من شایسته همان پیله های حسرتم

خوابم نمی برد! تو که لالایی نخواندی تاکودک عاشقت درگهواره مهربانی ات باورش شود

 کنارش می مانی تاهمیشه حالا که چشمهایت راندارم بگودوستم داری تابرایت همیشه بی قرار باشم

الهام درآغوش یک رویا

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦ - الهام

 

دیشب آسمان پربودازستاره   روی بام آرزوهای کودکی ام   بالش رویاهای جوانی رابرداشتم  وروی پرخیال فرداهایم درازکشیدم     به آسمان خیره شدم   هیچ می دانستید    انگارهرستاره که می درخشد خداست که می خندد   می خواستم که نخوابم وستاره هاراتاسپیده میهمان چشمانم کنم  باخودم گفتم   

 اگرنسیم خبردلتنگی مرابه خدامی رساند  خواب توراامشب می دیدم  اماانگارخواب های مرانیزباخودبرده ای   نگاهت رادیشب نقاشی کردم  درماه قاب گرفتم  وبه دیوارآسمان زدم   تاسحرنگاهت کردم نمی دانی چقدرعاشق ترم کردند وقتی یکی یکی خاطره هایت همچون همین ستاره هادرچشمانم نشستندودرخشیدند

روبه آسمان کردم   به خداگفتم مگرچه خطایی مرابودکه عشق راپشت آن همه تنهایی به من دادی ودراوج باوررویاهایم درلحظه ای ازمن گرفتی و

خداگفت :

خطای تواین بودکه باورنکردی عشق نه داد نی ست نه گرفتنی

عشق شریک شدنی ست

الهام

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٦ - الهام